مرتضى مطهري
195
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
انسان به سرنوشت خود است ، علاقه ديگرى نيست . گاهى گفتند ناشى از جهل و بىاطلاعى و عدم آگاهى از تعليل حوادث طبيعت است ( 1 ) . گاهى گفتند عكسالعمل علاقه انسان به نظم و عدالت در مقابل بىنظمىها و بىعدالتىهاى مشهود است ( 2 ) ( و البته اين آقايان هيچ مانعى نمىبينند كه علاقه به نظم وجود داشته باشد و خود نظم وجود نداشته باشد ، مثل اينكه جاذبه اى وجود دارد ولى جسمى و طرفى وجود ندارد ) . تنزل دادن بشريت براى تعليل و توجيه مادى دين : و گاهى گفتند دين يك پديده سطحى و مولود حوايج اقتصادى در جامعه طبقاتى است . همين كه جامعه از حالت اشتراك اوليه خارج شد و منقسم به طبقات شد - چنان كه خاصيت جامعه فئودالى و جامعه سرمايه دارى است طبقه حاكمه براى حفظ موقعيت خود ، دين را به عنوان آلت مخدّر و تسكيندهنده طبقه محكوم و مظلوم و مانع آنها از انقلاب و ثوره اختراع مىكند . اين ، نظريه ماركسيستهاست ( 3 )
--> ( 1 ) . عقيده اگوست كنت فرانسوى اين بوده كه تفكر دينى مرحله اى است ابتدايى قبل از تفكر فلسفى و تفكر علمى . روى اين فكر ، غريزه حقيقتجويى و علاقه به كشف حقيقت سبب اين گرايش شده است . ( 2 ) . به عبارت ديگر تسكيندهنده آلام درونى فرد است . بشر در مقابل طبيعت به چنين مسكَّنى احتياج دارد كه در مقابل مظالم طبيعت و اجتماع به آن پناه ببرد ، لهذا دين و عرفان را براى خود اختراع مىكند . ( 3 ) . ماركسيستها گفتند علم دين را چاره نمىكند در جامعه فئودالى و كاپيتاليستى هر اندازه علم ترقى كند دين هست . زيرا ديدند كه علم جلو رفت و دانشمندان درجه اول جهان از قبيل پاستور و مندل و حتى داروين و اينشتاين ، خداپرست و ديندار بودند . اينها گفتند يگانه چاره دين برقرارى مساوات است .